مادر! اي مهر آسماني من مادر! اي عشق جاوداني من
مادر ! اي تكيه گاه زندگيم حامي و سر پناه زندگيم
نشود هيچگه فراموشم لاي لايي كه رفته در گوشم
در همه كار رهنماي مني كفر هم مي شود خداي مني
عشق وشور تو پشتوانه ي من خاطراتت چراغ خانه ي من
از نگاهت نگاه مي خنديد گريه هم زاشتباه مي خنديد
نازشت از پي بهانه ي من بوده از كودكي ترانه ي من
گهر پر بهايي اي مادر هر غمي را دوايي اي مادر
گر نه ياد تو بود در دل من غم و اندوه بود حاصل من
حسرت با تو يك نفس بودن لحظه اي در كنارت آسودن
بوسه از باغ گونه ات چيدن بر چروكش گذشته را ديدن
راستي مانده است بر دل من دل من گشته است مشكل من
مادرم! كوچه با تو الفت داشت زين سبب هر كه گام بر مي داشت
عشق مي گفت مادر آمده است مهر تابان خاور آمده است
سخنت جوهر گزينش بود خنده ات نقش آفرينش بود
چقدر خوب و با صفا بودي من ، تو بودم تو نيز ما بودي
هست در خاطرم كه در خردي سوي مكتب مرا چو مي بردي
اشكت از هردو چشم جاري شد رخت از اشك آبياري شد
عقل ديوانه ي صفاي تو بود باغ فردوس زير پاي تو بود
مادر اي مادر فرشته خصال اي تو را معرفت به حد كمال
بر سرم تاجي از رياحيني خوشه ي تابناك پرويني
كهكشاني فروغ خورشيدي خرمن ماه و چنگ ناهيدي
پرگشوده هماي اقبالي كعبه ي آرزو و آمالي
دلنوازي عزيز و دلبندي بر لب كاينات لبخندي
ير زمين پرخروش دريايي كيستي؟چيستي؟ معمايي

