ترنم پياله زنگ ها
كودكي و شور و حالش
در پسينگاه عمر ايستاده ايم، استوار و كشيده قامت، نه، كه تا شده و تكيده. پيش رويمان هفتاد-هشتادسال عمر، قد بر افراشته و ما، دوان دوان، در زواياي روشن و تاريكش، آهنگ بازگشت به گذشته را داريم. با همراهانمان ، همان دوستان دوران كودكي و نوجواني. همان ها كه با ما بر سر يك نيمكت مي نشستند و در يك صف روانه ي خانه مي شدند و اينك ، با عينك و سمعك و با موي سپيد و قامت خميده، گروهي رهروان همان كوچه هاي پر پيچ و خم نارُسّينه اند و گروهي ديگر، اگر از فيض ديدن طلوع هر روزه ي خورشيد محروم نشده باشند در گوشه و كنار اين مرز و بوم و فراتر از آن، نفسي مي كشند و قدمي بر مي دارند. شمس علي، عباس علي، خسرو، احمد، باقر، ابوالقاسم، عبدالرحيم، غلام حسين، محمد جعفر، محمد علي ، مهدي، رضا، حميد و چند تن ديگر كه از ذهن رفته اند و در دل مانده اند از اين دسته اند.
هنوز جز تعدادي انگشت شمار، مدرسه رو نشده ايم. كودكستان هم نمي رويم كه اسمش را هم نشنيده ايم. مكتبمان همان مكتب ملا ابوالحسن است كه در سال 1309 خورشيدي به مدرسه تبديل شد. نامش را "دبستان فرخي" گذاشتند .پسرانه است و شش كلاسه. پيش از اين بهداري اداره ي معادن بود.مهندسان آلماني كه از انارك رفتند و معادن بي رونق شد بهداري را مدرسه كردند.دبستان دخترانه ي "ايران" ديوار به ديوار مدرسه ي فرخي است كه آن هم ضميمه ي بهداري بود همين وبس.
درازي روز را در كوچه ها و كوچه باغ ها و يكي دو ميدان كه در سر و ته آبادي است به بازي و شيطنت طي مي كنيم. برهنه پا و بي اعتنا به خاري كه اگر در پا خلد آسان بر مي آيد . فصل ، فصل پاييز است ،پاييز دل انگيز، پاييز زيبا، چيزي از بهار كم ندارد و ماه ، ماه آذر است و نفس هوا سرد و شهاب خورشيد بي رمق. بچه ها كه تاب ماندن در خانه را ندارند و عرصه ي جست و خيز كودكانه شان دشتي بيكرانه است از حصار شاهي تا "بيدچاه " و "درنجيل" ، يك يك از راه مي رسند .پاتوق ، پشت حصار است ،روي تپه ي خاكستري كه نانوايان خانگي"نرگس" و "فردوس" و "خانم جان " روي هم انباشته اند. رو به خورشيد مغرب رو به ديوار مي ايستند و دستان كبره بسته شان را كه ترك خورده و باريكه اي خون بر آن ماسيده با بخار دهان گرم مي كنند. كلاه گوشي دست بافشان را كه از كرك شتر يا پشم گوسفند بافته شده تا روي گوش ها كه از سرما كبود شده پايين مي كشندو پاپوششان را كه گيوه ي ملكي است و از لنجه اش شست پايشان بيرون زده بر سر آتش مي گيرند تا كرخت نشود. هنوز تا امدن گله ي لودري اين نشان زيباي همبستگي و همدلي ، اين تنها راه تأمين خورشت خانواده وقت باقي است. پس دست به كار مي شوند...
کلیه ی آثار منظوم و منثور این وبلاگ متعلق به این جانب است . استفاده از آن با ذکر منبع ،بلامانع می باشد. ابراهیمی انارکی (کویر)