ترنم پياله زنگ ها
اينجا و آنجا چوب و چيور (chiver) مانده از خروارهاي درمنه اي كه خاركن ها هر روز از بيابان مي آورند را بر مي چينند و در كنار حصار شاهي در پناه دروازه ي محمد حسن روي هم تلمبار مي كنند و منتظر مي مانند تا رضا كه پدرش چپقي است و او هميشه يك قوطي كبريت پدرش را با رو كش فلزي كش رفته در جيب دارد، از راه برسد و آتشي بيفروزد و همه را گرم كند . رضا،از بريده هاي كهنه لاستيك ها هم نمي گذرد. به بويناك بودن و دود آزاردهنده اش كاري ندارد، سوختنش را خوش دارد و اشكي كه از چشمانش بر اثر اين سياه دود سراريز مي شود را نشانه ي برتري در گروه مي داند. هر تازه واردي كه بخواهد به گروه بپيوندد با عبارت "ايشُ چولووي جِم كِر" سرگروه كه چوب بلندي جهت جمع و جور كردن آتش در دست دارد رو به رو مي شود. سرگروه، ثابت نيست ،امروز ،ابوالقاسم است و فردا ، عبدالرحيم . امتيازي هم ندارد، تنها از جمع كردن تراشه چوب ها اگر عرضه داشته باشد معاف است.گاهي يكي از بچه ها به بهانه ي كمك به ردكردن خر و خروار از دروازه، چند بوته ي درمنه را دور از چشم خاركن از ميان خروار مي كشد و آتش را پربارتر مي كند. هيزم، گاه تر است و گاه خشك. اگر تر باشد دود مي كند. دودي خاكستري رنگ كه با وزش باد به هم مي پيچد و بچه ها را مجبور مي كند تا چشمانشان را ببندند و از آتش فاصله بگيرند. غلام كه بزرگتر است و پرنفس تر در آن مي دمد . حريف نيست. به كمكش مي روند، عباس و احمد، فوت پشت سر فوت، آب از چشمانشان سرازير مي شود ، با پشت دست و آستين پيراهنشان آن را مي خشكانند و به فوت كردن در آتش ادامه مي دهند تا بگيرد و زبانه كشد و گرمايش بر و بشنشان را نوازش دهد. يكي دو نفر به سرفه مي افتند.، خشك و زنگدار، انگار دو ورق حلبي آب ديده رابر هم مي كشند. گرمي آتش زنان و مرداني را كه منتظر رسيدن گله ي لودري هستند وسوسه مي كند. ناخوانده به جمعشان ملحق مي شوند. دايره، بزرگتر و بزرگتر مي شود. رضا و باقر كه ريز نقش ترند با فشار جمعيت از دور خارج مي شوند. نه غرغرشان راه به جايي دارد و نه بيداد سرگروهشان. نرگس خاتون كه به پيشواز تنها گوسفندش آمده شاهد ماجراست زبان به اعتراض مي گشايد " خوبُ خوبُ شيما جي! وَچاتني بِر كَه ، ديوِشني گُم زيوونا چولووي جِم كَرته" ( خوبه خوبه شما هم! بچه ها را بيرون كرديد زبان بسته ها اينقدر هيزم جمع كرده بودند) كسي به حرفش توجهي نمي كند ، زور هميشه سر است و زورمند بر گرده ي ضعيف سوار.
-------------------------------------------------------------------------------------
انبوه درمنه ي فشرده شده و بسته شده با رسن را كه بر گرده ي الاغ نهند خروار گويند.
کلیه ی آثار منظوم و منثور این وبلاگ متعلق به این جانب است . استفاده از آن با ذکر منبع ،بلامانع می باشد. ابراهیمی انارکی (کویر)