گلزار عشق
مدتی زین پیشتر در شهـر ما
بـود گلــزاری بــه غایت باصفا
خرم و سرسبز چـون باغ نظر
بلکه از باغ نظــر هم سبز تـر
با درخــتانی بــه هم آمـیخـته
کزدو سوشان چتر گل آویخته
ســرو کــوهی در کــنار نارون
پنجه ها افکنده بـر روی چمن
بـید مجنون سایه بانی کــرده ساز
ســر فـــرود آورده پای ســرو نـاز
سمت خورشیدش یکی دریای گل
خــرمن گـل ریــخته در پای گـل
جا بــه جا زنــبـیـل گــل آویــخته
دور هـــر زنـبـیـل ارزن ریــخــته
گــرد آن ها مــرغــکانـی رنگ رنگ
دانـه می چیدند دور از خـوف سنگ
بـاغـــبان پـیــر آن بـاغ بـهـشت
روی برگ لاله هرشب می نوشت...
ادامه دارد.
+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:8 توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی
|
کلیه ی آثار منظوم و منثور این وبلاگ متعلق به این جانب است . استفاده از آن با ذکر منبع ،بلامانع می باشد. ابراهیمی انارکی (کویر)