گلزار عشق 7
شهد شعرم باش و در معنا نشین
هرکجا بنشانمت آنجا نشین
بیقراری چون مرا آرام کن
کام شیرین باش و شیرین کام کن
گر به بستانت ببینم یک زمان
تنگ آغوشت بگیرم همچو جان
سر به دامانت نهم دیوانه وار
شاخه ای از گل بگیرم در کنار
غنچه هایش را پیاپی بو کنم
مست بویش چون شوم هوهو کنم
بوی سنبل می کند دیوانه ام
گر بپیچد در حریم خانه ام
این چه زیبایست کاندر ذات اوست
این چه شکل و این چه رنگ و این چه بوست
جان و تن را می برد تا بیکران
می برد جان را ز تن ، تن را ز جان
نوگل زیبای ارزشمند من
نازنینم ،غنچه ی دلبند من
سرو سبز مرغزار سینه ام
بی غل و بی غش تر از آیینه ام
ای گهی مهتاب و گه خورشید من
ای گهی پروین و گه ناهید من
گاه چنگ و گه نی و گه عود من
گه رباب و گاه گاهی عود من
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:8 توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی
|
کلیه ی آثار منظوم و منثور این وبلاگ متعلق به این جانب است . استفاده از آن با ذکر منبع ،بلامانع می باشد. ابراهیمی انارکی (کویر)