گلزار عشق 8
گه غزل های بلند حافظم
نکته های دلپسند حافظم
ای دوچشمت چشمه ی مهر و وفا
ای دلت دریایی از لطف و صفا
ماه را در روی ماهت دیده ام
شور هستی در نگاهت دیده ام
حرف دل را می رند چشمان تو
هر زمان دل می شود مهمان تو
ای بسا تا صبحدم بنشستنم
ای بسا کاهیدن از جان و تنم
دوش می دیدم به خوابت تا سحر
تا سحر بودم ز حالم بی خبر
خرمن گل هم زبانم گشته بود
بوی سنبل میهمانم گشته بود
با نسیمی زلف او در تاب شد
چشم او با بوسه ای در خواب شد
آن شب از اقبال من مهتاب بود
چشم بینای فلک در خواب بود
کهکشان شیرگون در آسمان
رود شیری کرده در هر سو روان
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:56 توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی
|
کلیه ی آثار منظوم و منثور این وبلاگ متعلق به این جانب است . استفاده از آن با ذکر منبع ،بلامانع می باشد. ابراهیمی انارکی (کویر)